جمعه 1404/11/10
این روزها چشمم به آسمان هست و امیدوارم به جنگ !
نمی دونم آیندگان چه فکری در مورد ما خواهند کرد ولی قبلاً از قول صائب تبریزی گفته بودم :
پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست
| روز وصل است و دل غم دیده ما شاد نیست | طفل ما در صبح نوروزی چنین آزاد نیست |
| ای نسیم از زلف او بردار دست رعشه دار | ناخن این کار در سر پنجه شمشاد نیست |
| داغ چندین لاله و گل دید و خاکستر نشد | مرغ جان سختی چو من در بیضه فولاد نیست |
| تا به گردن زیر بار منت نشو و نماست | سرو از بار تعلق در چمن آزاد نیست |
| بر سر آزادطبعان، سایه بال هما | در گرانی هیچ کم از تیشه فولاد نیست |
| از نگاه عجز ما شمشیر می افتد ز دست | دیده ما را نبستن صرفه جلاد نیست |
| تیشه را بایست اول بر سر خسرو زدن | جوهر مردانگی در طینت فرهاد نیست |
| پیش عاشق در بلا بودن به از بیم بلاست | مرغ زیرک بی سراغ خانه صیاد نیست |
| دست ارباب قلم را یکقلم بر چوب بست | در سخن چون صائب ما هیچ کس استاد نیست |
یک روزِ خوب حتی اگه من نبودم یک سر به آرامگاه صائب بزنید ، نه بخاطر زیارت اموات ! ، بخاطر زیارت حال و هوای زیباش که البته امیدوارم این زیبایی همیشه حفظ بشه . . .
