جمعه 1405/08/01
فوق العاده بود . . .
بی نظیر بود . . .
دوستش داشتم . . .
واقعاً کتاب خوبی بود و دیشب حدود ساعت 2 بامداد تمومش کردم ، لاشه لطیف
کتاب لاشه لطیف با نام اصلی tender is the flesh اثر آگوستینا باستریکا و ترجمه سحر قدیمی را به سفارش غزل خوندم و اگه روحیه حساسی دارین اصلاً این کتاب را بهتون پیشنهاد نمی کنم .
این کتاب در سال 2017 برنده جایزه کلارین شده که نمی دونم چی هست و برایم هم مهم نیست !
چیزی که توی این کتاب و داستان برایم مهم و قابل تامل بود ، زیبا و هولناک بودن آدم خواری نیست ! ، بلکه چیزی هست که نویسنده دربارهٔ خود انسان به ما نشان میدهد.
توی این کتاب و داستان، انسانها برای مصرف گوشت انسان، صنعتی به وجود میآورند. اما نکتهٔ وحشتناک این است که جامعه بهجای پذیرش حقیقت، واژهها و قواعد تازهای میسازد تا جنایت را عادی جلوه بده.
وقتی اسم قربانی را تغییر بدی ، وقتی رنجش را نبینی و وقتی کشتنش را به یک فرایند صنعتی تبدیل کنی، انجامدادن آن بسیار آسان میشود.
یکی از خطرناکترین تواناییهای انسان این است که میتواند برای تقریباً هر جنایتی، توجیهی منطقی و ظاهراً اخلاقی بسازد.
بنظر من انسان برای توجیه جنایت، دست به ساخت ایدئولوژی و قانون و زبان و حتی دین می کند.
تاریخ هم بارها این موضوع را به ما نشان داده ، بیشتر توضیح نمی دهم ولی سری بزنید به اسلام تندرو و یا حتی اسلام کندرو !
قانونیبودن یا دینی و مذهبی بودن یک عمل، لزوماً آن را اخلاقی نمیکند مثل اعدام یا سنگسار در ملا عام و پذیرفتهشدن یک رفتار در جامعه هم درستی آن را ثابت نمیکند.
یکی از جنبههای تاریک کتاب، نشاندادن این واقعیت است که انسانها چگونه برای تعیین اینکه چه کسی شایستهٔ همدردی است، مرز میکشند.
برای خودیها احساسات، خانواده و حقوق قائل میشوند؛ اما دربارهٔ دیگران ممکن است همان معیارها را کنار بگذارند.
این سازوکار فقط مختص داستان نیست. در جنگها، بردهداری، نسلکشی ، دین و مذهب ، کار ، اقتصاد و انواع بهرهکشی نیز میتوان نمونههایی از آن را دید که انسانها حتی در رنج دیگران، سلسلهمراتب میسازند.
شاید خطرناکترین انسان، کسی نباشد که شرارت میکند؛ بلکه کسی باشد که دیگر برای شرارت نیازی به توجیه نمیبیند، چون همه اطرافیانش آن را عادی میدانند.
و پایان داستان، این پرسش برای من و شما ممکن هست بوجود بیاید که :
آیا ما واقعاً قربانی شرایط هستیم، یا خودمان هم قسمتی از این بوجود آمدن شرایطیم ؟
اگر تمام جامعه کاری وحشتناک را عادی بداند، آیا فردی که در آن جامعه زندگی میکند هنوز میتواند تشخیص دهد که آن کار چقدر وحشتناک است؟
آیا ما واقعاً میتوانیم مطمئن باشیم که در شرایط خاص، برخلاف جریان جامعه مقاومت میکنیم؟
چهار خط از کتاب :
” از زمان آغاز جهان ما در حال خوردن همدیگر بودیم ”
” بیا از وحشی گری لذت ببریم ”
” خداحافظ ، بابا دلم برات تنگ میشه ”
” خاکستردانی پر از ماسه ی کثیف از باغ وحش بی نام ”
و در آخر خواندن این کتاب را به همه دوستان ، آشنایان ، فامیل های وابسته ، اهالی محترم سِمسور ، صنعتگران منطقه امیرکبیر اصفهان ، کسبه محترم کوجون ، پرسنل محترم منطقه هفت و هشت شهرداری اصفهان ، مسئولینِ با مغزِ بی شعور ، مسئولینِ با شعورِ بی مغز ، عرزشی ها ، پرچم به دست ها ، کمونیست های چپ سوسیال دموکرات فاشیسم رادیکال راست و تمام پیروان مذاهب علی الخصوص مسلمانان تمام دنیا توصیه می کنم.
متن بالا را با هوش مصنوعی ویرایش کردم پس اگه جمله بندیم بهم ریخته هست یا بعضی از جاها رسمی و بعضی جاهای دیگه خودمونی هست زیاد ایراد نگیرید و در ضمن هوش مصنوعی پیشنهاد کرد بعد از خوندن این کتاب برای این که حال و هوام عوض بشه یکی از این کتاب ها را بخونم :
مردی به نام اوه – فردریک بکمن → انسانی، بامزه، احساسی و در نهایت امیدوارکننده.
کافکا در کرانه – موراکامی → عجیب و خیالانگیز، ولی نه آن فضای خشن «لاشهٔ لطیف».
بیگانه – کامو → کوتاه و جذاب، ولی همچنان فلسفی؛ پس شاید کمی صبر کنیم.
سهشنبهها با موری – میچ آلبوم → بسیار انسانی و آرام؛ مناسب برای تغییر حالوهوا.
ماجراهای تام سایر – مارک تواین → اگر واقعاً میخواهی ذهنت را از فضای سنگین بیرون بکشی.
نمی دونم شاید یک مدت کتاب نخوندم !
چهار نوشته آخرم فقط در مورد کتاب هست ، سایت 366day.ir داره تبدیل میشه به مطالعاتم از کتاب ، البته این نتیجه شرایط فعلی مملکت در مورد آزادی بیان و حفظ حریم شخصی افراد هست که نمی تونم چیزی جز کتاب بنویسم .
بی خیال . . .
