نگران نباش همه چیز درست میشه
روز شمار

چهارشنبه 1405/08/13

دیشب بعد از کار ، برنامه تاکسی اینترنتی را روی گوشیم روشن کردم .

مسافر اول آروم و بی صدا صندلی عقب نشست و تا مقصد صداش در نیومد اصلا یادم نیست خانم بود یا آقا ولی اصلاً چرا مسافر باید با یک راننده آقا با سری تراشیده و با ریشهایی بلند و اخمهایی در هم گره شده صحبت کنه !

 

مسافر دوم را از روبروی یک آرایشگاه مردانه توی خانه اصفهان به مقصد خیابان مولوی سوار کردم ، یک پسر 11 ساله که قبل از سوار شدن ، آرایشگر با شک و دلهره از پسر پرسید خودشه ؟ و پسر هم جواب تایید داد و صندلی جلو نشست ، دو یا سه بار با ترس و احتیاط نگاهم کرد ، اَخم هام را از هم باز کردم و برای اینکه نگران نشه یا فکر دیگه ای نکنه ازش پرسیدم : حالا آرایش چند شده ؟

گفت : فکر کنم 600 هزار تومان

با لحن شوخی گفتم : خدا رو شکر که احتیاج نیست من برم آرایشگاه

و پسر یخ صحبتش باز شد و تعریف کرد که :

شرایط سخت ، اجاره 30 میلیونی خونه ، پدرم را درک میکنم ، اجاره 30 میلیونی مغازه میوه فروشی ، دی ماه 1404 ، شهریه مدرسه ، شهریه باشگاه فوتبال ، بمباران و موشک باران جنگ ، من از هیچی نمی ترسم ، بیمارستان فیض و خون و تخلیه چشم ، صبح ها اسنپ و ظهر با مامان بزرگ یکی از دوستام بر می گردم ، شاه خوب بود ، جیگرم خون هست ! ، خیلی از جوان ها را کشتند ، . . .

و رسیدیم به مقصد و تنها حرفی که اجازه داد بگم این بود که :

” نگران نباش همه چیز درست میشه “

 

مسافر سوم آروم و بی صدا صندلی عقب نشست و تا مقصد صداش در نیومد اصلا یادم نیست خانم بود یا آقا ولی اصلاً چرا مسافر باید با یک راننده آقا با سری تراشیده و با ریشهایی بلند و اخمهایی در هم گره شده صحبت کنه !

 

مسافر چهارم را از روبروی یک میوه فروشی ابتدای چمران سمت لاله به مقصد محله شمس آباد ( بخونید شَمسِ باد ! ) سوار کردم ، یک مرد تقریباً مسن خسته بود که قبل از سوار شدن با میوه فروش بحث می کرد که 10 ساعته اینجام میرم استراحت میکنم و برای 12 بر میگردم و صندلی جلو نشست ،به محض اینکه راه افتادیم از روی خستگی خمیازه ای کشید و من یک کلمه گفتم : خسته نباشی

و مرد بود که شروع کرد :

توی بچگی شناسنامه ام را از مادرم دزدیم و رفتم جنگ ، 5 سال جنگ ، شرایط سخت ، 2 سال اسارت ، شرایط سخت ، ترکش توی پا ، شرایط سخت ، اعصاب و پرخاشگری ، شرایط سخت ، توی گرما ترکش اذیتم میکنه ، مغازه دار خوبه ، روزی یک میلیون حقوق ، 8 صبح تا 10 شب ، روزی 150 بابت ناهار ، توی سرما ترکش اذیتم میکنه ، بعضی وقت ها تا 12 شب ، خسته ام ، به سرم میزنه برم دزدی ، نه ما از این نون ها نمی خورم ، قیمت هامون خوبه بیا سمت ما ، حلال کن خیلی صحبت کردم ، حلال کن ناراحتت کردم  ، بیا بریم شام

و رسیدیم به مقصد و تنها حرفی که اجازه داد بگم این بود که :

” نگران نباش همه چیز درست میشه “

 

 

همه این مکالمات عین واقعیت بود و نه تایید میکنم و نه تکذیب ولی این روزها منم مثل یک بچه 11 ساله اسیر و جانباز هستم که صندلی عقب نشستم و شاید چیزی که حالم را یکم خوب میکنه ، دوستان و فامیل و روزهای زوج ساعت 6:30 تا 8 شب خانه جودو اصفهان هست ولی خواهش میکنم یک نفر بیاد بهم بگه :

” نگران نباش همه چیز درست میشه . . . “

 

 

 

Author Image
مازیار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *