بلیک کراوچ کیفیت زندگی مان ارتباط مستقیم داره با کیفیت تصمیم های ما . ماده تاریک dark matter
100 کتاب و فیلم,روز شمار

پنج شنبه 1405/06/26

تا به حال چندین بار توی صحبت هایی که با غزل داشتم ، یادآوری کردم که :

کیفیت زندگی مان ارتباط مستقیم داره با کیفیت تصمیم های ما .

و امیدوارم غزل این موضوع را فهمیده باشه و توی زندگی استفاده کنه .

چند روز پیش به اصرار غزل مجبور شدم یک کتاب داستان بخونم که دقیقاً تایید جمله من بود و امیدوارم غزل یا هر دوستی و حتی خودم این جمله یا این کتاب را بعنوان یک درس مهم توی زندگی نگاه کنه ، کتابی که غزل معرفی کرد ماده تاریک اثر بلیک کراوچ بود .

 

ماده تاریک ؛ اگر می‌توانستی زندگی‌های دیگری را هم تجربه کنی…

 

«ماده تاریک» از آن کتاب‌هایی است که خیلی زود قلابت می‌کند. بلیک کراوچ از همان ابتدا کاری می‌کند که مدام از خودت بپرسی: «خب حالا چی می‌شه؟!» و همین حس کنجکاوی باعث می‌شود بعضی قسمت‌های کتاب را واقعاً نتوانی زمین بگذاری.

یکی از جذاب‌ترین چیزهای کتاب برای من، ایده‌ی اصلی آن است؛ اینکه زندگی فقط مجموعه‌ای از اتفاقات نیست، بلکه نتیجه‌ی انتخاب‌های بی‌شمار ماست. انتخاب‌هایی که بعضی وقت‌ها حتی بهشان فکر نمی‌کنیم. اگر یک انتخاب کوچک را جور دیگری انجام می‌دادیم، شاید آدم کاملاً متفاوتی می‌شدیم. همین ایده، داستان را از یک علمی‌تخیلی معمولی فراتر می‌برد و تبدیلش می‌کند به یک سؤال جدی درباره خودمان.

از طرف دیگر، کتاب خیلی خوب با حسرت‌های انسانی بازی می‌کند. همان «ای کاش…»هایی که همه‌مان در زندگی داشته‌ایم. ای کاش آن شغل را انتخاب کرده بودم، ای کاش فلان تصمیم را نمی‌گرفتم، ای کاش مسیر دیگری را می‌رفتم… کتاب این سؤال را وسط می‌اندازد که اگر واقعاً می‌توانستی تمام آن «ای‌کاش‌ها» را تجربه کنی، آیا واقعاً خوشحال‌تر می‌شدی؟

نقطه قوت دیگرش ریتم داستان است. کراوچ خیلی درگیر توضیحات سنگین علمی نمی‌شود و اگر جایی هم مفاهیم فیزیک مطرح می‌کند، آن‌قدر داستانی و قابل فهم بیانشان می‌کند که معمولاً احساس نمی‌کنی داری کتاب درسی می‌خوانی. البته اگر کسی دنبال یک علمی‌تخیلی کاملاً علمی و دقیق باشد، شاید بعضی توضیحات برایش بیش از حد ساده‌سازی شده باشند.

با همه این تعریف ها از کتاب ، گاهی ریتم داستان آن‌قدر سریع می‌شود که شخصیت‌ها فرصت پیدا نمی‌کنند به اندازه کافی عمق پیدا کنند. بعضی اتفاقات هم کمی «هالیوودی» به نظر می‌رسند و ممکن است خواننده‌ی سخت‌گیر بگوید: «خب رفیق، این دیگه یکم زیادی راحت اتفاق افتاد!»

به نظرم نقطه قوت یا ضعف ! کتاب همین است که بعضی جاها ایده‌ی فوق‌العاده‌اش قربانی سرعت داستان می‌شه و شاید می‌شد بعضی شخصیت‌ها و حتی بعضی پرسش‌های فلسفی را بیشتر باز کرد و اجازه داد خواننده کمی بیشتر با آنها زندگی کند.

با این حال، چیزی که بعد از تمام شدن کتاب در ذهن می‌ماند، خود ماجرا نیست؛ یک سؤال است:

اگر می‌توانستی تمام زندگی‌هایی را که می‌توانستی داشته باشی ببینی، باز هم همین زندگی خودت را انتخاب می‌کردی؟

و شاید ارزش واقعی «ماده تاریک» همین‌جاست. کتاب قرار نیست به این سؤال جواب قطعی بدهد؛ بیشتر کاری می‌کند که خودت شروع کنی به فکر کردن.

ماده تاریک درباره جهان‌های موازی نیست؛ بهانه‌ای است برای حرف زدن درباره همین یک زندگی که واقعاً در اختیار ماست.

 

و این که :

کیفیت زندگی مان ارتباط مستقیم داره با کیفیت تصمیم های ما .

 

 

 

Author Image
مازیار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *