جمعه 1404/12/15
چند روز پیش غزل گفت : بابا ما چقدر توی تاریخ داریم زندگی میکنیم !
به شوخی گفتم : یعنی چی !؟ مگه باید توی جغرافیا زندگی کنیم !؟
و غزل برام توضیح داد که توی همین چند هفته چه اتفاقات تاریخی مهمی از نظر بین المللی و جهانی برای ما افتاده و . . .
آخرین مطلبی که نوشتم مربوط به ۳۵ روز قبل یعنی ۱۴۰۴/۱۱/۱۰ بود که با زبان بی زبانی و در حد یک خط گفته بودم منتظر جنگ هستم و امروز باید بگم جمهوری اسلامی بعد از ۴۷ سال مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل گفتن ، به آرزوی خود یعنی جنگ با آمریکا و اسرائیل رسید و بدلیل شرایط جنگی هیچ خوب یا بد و هیچ آری یا خیر و هیچ خبر و اتفاقی را نمی تونم ثبت کنم و امیدوارم تاریخ نویسان همه را ثبت کنند . . .
بگذریم !
توی این شرایط جنگی و . . . به توصیه غزل یک کتاب جدید خواندم
کتاب : فانوس خاطرات گم شده
اثر : ساناکا هیراگی (Sanaka Hiragi)
کتاب فوق العاده خوبی بود ، یعنی من دوستش داشتم ، فقط یک جمله ازش نقل قول کنم :
وقتی با مشت بزنی تو صورت کسی ، بالاخره کبودیش از بین می رود ولی اگه چیزی را نابود کنی که قدر دنیا برایش ارزش دارد ، زخمش هیچ وقت خوب نمی شود.
راستی موقع خواندن کتاب حواستون به اسم ها باشه . . .
و اینکه کتاب خواندن شاید تاثیری در شرایط جنگ نداشته باشه ولی مطمئناً به اعصاب و روان شما کمک میکنه که حداقل اخبار را کمتر پیگیری کنید !
